چرا آدما چاق میشن ؟ – قسمت دوم

چرا آدما چاق میشن

چرا آدما چاق میشن ؟آیا دلایلی وجود داردکه من ازآن بی خبرم؟ آیا مساله ای به جزخوردن وجود دارد؟ اگر این سوال ها برای شما هم پیش آمده است این مقاله برای شماست.

درجستجوی رضایت

دراین داستان به یکی از دلایلی که چرا آدما چاق میشن مواجه می شوید، از ناهید پرسیدم:

آیا اززندگیت راضی هستی؟

چانه اش را پایین انداخت و سرش را تکان داد.

وقتی سرش را بالا آورد.

چشمانش پر از اشک بود.

او ۴۹ ساله است، سنی آسیب پذیر برای بیشترخانم ها، سنی است که به راحتی شخص می تواند تسلیم خلا شود.

بچه هایش به دانشگاه می رفتند و همسرش بیشتر وقتش را سرکارمی گذراند.

ناهید به دنبال ایجاد رضایت بی وقفه می خورد.

او قبلا مقاله هایی را برای مجله ها می نوشت ونویسنده ای باهوش بود، اما مدتها نتوانسته بود چیزی را برروی کاغذ بیاورد.

او انگیزه اش را ازدست داده بود.

سرش را با برآوردن نیازهای بچه ها وهمسرش و انجام کارهای خانه گرم کرده بود.

ناهید باید یاد می گرفت که این حق اوست که خودش را باچیزهای دیگری به غیر از غذا راضی کند.

بالاخره به خودش اجازه داد که داستان های کوتاه بنویسد و درکلاس هایی ثبت نام کند.

یاد گرفت که خلا زندگیش را به جای پرخوری با چیزهای مثبت پرکند.

کاهش وزن او شروع شد، آرام ولی مطمئن.

گفتم که خانم های هم سن وسال ناهید در معرض این مشکل قرارمی گیرند.

اگر چه این مشکل فقط برای این گروه سنی اتفاق نمی افتد، چه ۱۸ ساله باشید، چه ۸۰ ساله، اگر از زندگی تان راضی نباشید، ممکن است خودتان را با پرخوری راضی کنید.

جلب توجه

سارا دخترده ساله بسیار تنها و عصبانی بود.

پدرومادرش ازصبح تا شب کار می کردند.

همیشه درحال دویدن برای رسیدن به جلسات ومیهمانیها و قرار ملاقات ها بودند، سارا دختری پرانرژی بود، خوش قیافه وشیرین زبان،‌ سارا احساس می کرد پدر و مادرش برادرش را بیشتر از او دوست دارند.

وهمان یک ذره وقتی هم که دارند نصیب برادرش می شود.

سارا که بچه ای مودب ومهربان بود برای عدم حضور پدرومادرش دلیل می آوردکه:

مامانم باید شبها به کلاس برود تا درمورد کارش بیشتر بداند.

یا مردم خیلی به کمک بابا جونم نیازدارند و به خاطرهمینه که بیشتر وقتش را به آن ها می دهد.

اما پشت آن همه شیرین زبانی کلی خشم و آرزو نهفته بود وذهنی که سرگرم توطئه بود، بلکه توجه والدینش را جلب کند.

ناخودآگاه راهی پیدا کرد که اورابدبخت تر کرد.

سارا چاق شد. این کار باعث شد که توجه آن ها را جلب کند.

مادرش مدام او را تشویق می کرد که رژیم لاغری بگیرد.

پدرش هم به او گفت: ازریخت وقیافه ات حالم به هم می خورد.

برادرش هم به او می گفت  خپله. افراد به توجه عزیزانشان نیاز دارند.

این نیاز درآدما آنقدرشدید است که برای رسیدن به آن دست به هرکاری می زنند.

شما درپاسخ به این سوال که چرا آدما چاق میشن ؟چه پاسخی دارید؟

ایا شما هم تلاش می کنید ازراه چاق شدن، توجه کسی را جلب کنید؟

شبیه یا مخالف دیگران

بیشتر کودکان قهرمانانی دارند که آن ها را الگو قرار می دهند.

فرض کنید شما کسی را که خیلی دوستش دارید و برای خودتان الگو قرار داده اید ( عمه نگار) است که خیلی مهربان، بخشنده و باهوش است و شیرینی های خوشمزه ای می پزد.

بارها به خود گفته اید: وقتی بزرگ بشوم مثل عمه نگار می شوم، خیلی خوب بود اگر فقط هوش و جاذبه ی او را به ارث می بردید.

بدبختی این است که هیکل ۱۲۵ کیلویی او را هم به ارث برده اید، چون به ذهن ناخودآگاه تان یاد دادید که مثل عمه نگار باشد.

این تله ی ذهن ناخودآگاه برعکس هم می تواند کار کند. شاید شما با مادرتان بر سر هیچ مساله ای به توافق نمی رسیدید. و هروقت فرصتی پیش می آمد شاخ تو شاخ می شدید.

قسم خوردید که بعدا هیچ شباهتی به او نداشته باشید. اما اگر مادرتان دارای اندام باریک وکشیده ای باشد، آن وقت چه پیش می آید؟ شما صاحب آن اندام متناسب نخواهید شد.

حتی ممکن است خانواده یا دوستان باعث شوند که مقایسه شوید، جملاتی نظیر این جمله را به خاطر می آوریدکه:

اگر باز هم بستنی بخوری مثل عمو محمود می شوی، اما این عمو محمود ۱۴۰ کیلو وزن دارد.

پس در حافظه تان جستجو کنید تا ببینید آیا قسم ها ودستورهایی را که به ذهن ناخودآگاه تان دادید را می توانید به یاد بیاورید؟

چرا آدما چاق میشن ؟ ادامه دارد ……

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *